معنی ارشم
10 بازدید
[ اَ شَ ] (ع ص، اِ) هرچه که بر وی خطها و سیاهی و نگارها باشد. (منتهی الأرب). || آن که بوی طعام برد و حریص بر آن گردد. (منتهی الأرب). آنک طعام بوید و حریص باشد بر وی. (تاج المصادر بیهقی). آنکه طعامی بوید از حریصی. (مهذب الاسماء). || اندک و نکوهیده از باران. باران مذموم اندک. (منتهی الأرب). || هر چیز اندک نکوهیده. (منتهی الأرب). || سگ. (منتهی الأرب). الارشم؛ الکلب لتشممه و حرصه. (تاج العروس). || سگ که میان منخرین سیاه دارد. مؤنث: رَشماء.
کلمات همقافیه با «ارشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر