معنی ارشد
5 بازدید
[ اَ شَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رشد. رشیدتر. راه راست یابنده تر. (غیاث) (آنندراج). || به رشدرسیده. - ارشد اولاد یا اولاد ارشد؛ آنکه در میانهٔ اولاد کسی بارشدتر و باهوشتر از همه باشد. و در تداول عوام فارسی زبان، اسن و اکبر فرزندان: حسن بن علی علیهما السلام فرزند ارشد فاطمه بنت رسول صلوات اللََّه علیهاست. - صاحبمنصب ارشد؛ صاحب منصبی که درجهٔ او برتر از دیگران باشد. - طریق ارشد؛ به رشدتر. اَقصد. راه راست تر. قریب تر بمطلب. (آنندراج).[ اَ شَ ] (اِ) حجرالنور است. (اختیارات بدیعی). جوهری است که آنرا مرقشیشا خوانند و بعربی حجرالنور گویند. (برهان قاطع). حجرالروشنائی. (قانون ابوعلی سینا در ادویهٔ مفرده ذیل: مارقشیشا). اثلق. (فهرست مخزن الادویه). سنگ روشنائی.[ اَ شَ ] (اِخ) ابن احمد برسوی. او راست: ارشاد الطالبین فی شرح وصایا المهتدین.
کلمات همقافیه با «ارشد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شد» برای سرودن شعر