معنی ارشام
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) مهر کردن خرمن را بمهر چوبین. (صحاح). || ارشام مهاة؛ دیدن گاو دشتی نخستین علف برآمده را و چریدن گرفتن. || ارشام شجر؛ برگ برآوردن آن. (منتهی الأرب). || ارشام برق؛ درخشیدن آن. (منتهی الأرب). پدید آمدن برق. (تاج المصادر بیهقی). اندک درخشیدن.[ اَ ] (اِخ) (در پارسی باستان: ارشامه ) پسر آریارمنا و پدر ارشاسپ پدر داریوش اول. (ایران باستان ص ۲۲۸، ۲۳۰، ۷۱۰، ۱۵۷۶، ۱۵۹۹، ۱۶۰۰، ۱۶۰۴، ۱۶۰۹، ۱۶۳۰) (فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج ۱ ص ۷۴) (یسنا تألیف پورداود ج ۱ ص ۱۰۵).[ اَ ] (اِخ) پسر داریوش اول بروایتی. (ایران باستان ص ۱۶۳۰).[ اَ ] (اِخ) والی ایرانی مصر بزمان داریوش دوم. (ایران باستان ص ۹۶۳).[ اَ ] (اِخ) یکی از پادشاهان ارمنستان. وی پس از تیگران بسلطنت رسید و ۳۸ سال سلطنت کرد. (ایران باستان ص ۲۵۹۸).[ اَ ] (اِخ) یا اَردشام. پسر آرتاشس دوم و برادر تیگران اول، نخستین شاه از شاخهٔ دوم سلسلهٔ اشکانیان که در جنوب ارمنستان حکومت کرده اند. و او را ماآنوسافلول نامیده اند (۳۸ ق. م.). (ایران باستان ص ۲۶۳۶ و ۲۶۳۳).
کلمات همقافیه با «ارشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر