معنی ارشاش
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فراخ شدن زخم و پراکنده شدن خون آن. (منتهی الأرب): ارشاش طعنة. || ارشاش سماء؛ خُرد باریدن. (تاج المصادر بیهقی). باران ریزه باریدن آسمان. (منتهی الأرب). || ارشت الفصیل؛ دم خود را خاریده، دراز کرد شتربچه گردن را در هر دو ران مادر خود تا شیر خورد. (منتهی الأرب). مؤلف تاج العروس آرد: و عن ابن عباد: ارش الفصیل ارشاشاً؛ حکّ ذنبه لیرتضع. || ارشاش فرس؛ عرق ناک گردانیدن اسب را بدوانیدن. || خون و اشک چکانیدن.
کلمات همقافیه با «ارشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر