معنی ارسن
7 بازدید
[ اَ سَ ] (اِ) انجمن. مجلس. محفل. (جهانگیری) (برهان). مجمع. (برهان). مجلس بزم.[ اَ سُ ] (ع اِ) جِ رَسن.[ اَ سِ ] (اِخ) ارمیاقی (ارمیناقی). مؤلف مجمل التواریخ و القصص در عنوان نسق ملک روم و ذکر اخبارشان در طبقهٔ دوم آرد: ملک ارسن ارمیاقی هفده سال بود و دین یعقوبیان داشت. پس مردی بغیبت او قسطنطنیه فراز گرفت. چون بازآمد پادشاهی از وی بازستد و آن متغلب را بگرفت تا در زندان بمرد. (مجمل التواریخ ص ۱۳۵). و حمزه نام او را زنین الارمیناقی و ابوالفدا زینون آورده. (مجمل التواریخ ص ۱۳۵ ح ۷).
کلمات همقافیه با «ارسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر