معنی ارسال
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فرستادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (مؤید الفضلاء) (غیاث). گسیل کردن. گسی کردن. ایفاد. فارسیان، ارسال را بر تحفه و سوغات استعمال کنند. (غیاث از مصطلحات): شتاب کن در ارسال جواب این نبشته بسوی امیرالمؤمنین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۴). ارسال نیازم همگی ناز تو رد کرد من خوب فرستادم و او خوب فرستاد. سالک یزدی. || فرستادن به پیغام: ارسال رُسل. (منتهی الأرب) نهفته بوسه به پیغام می کند ارسال نگینش را حجرالاسود از ره تعظیم. سنجر کاشی. || فروهشتن. فروگذاشتن بخود. (منتهی الأرب). || رها کردن. (منتهی الأرب). || برگماشتن. || بسیارآب کردن شیر. تسمیر. (تاج المصادر بیهقی). || بسیارشیر گردیدن. (منتهی الأرب). صاحب شیر شدن از مواشی خود. || صاحب گله ها شدن. (منتهی الأرب). || زدن، چنانکه داستان را: ارسال مثل؛ داستان زدن. مثل زدن. مثل آوردن. تمثل جستن. ضرب المثل. || ارسال علق؛ زالو انداختن. || ارسال در حدیث ؛ آنست که اسناد نباشد، مثلاً راوی گوید: قال رسول اللََّه (ص) و نگوید حدثنا فلان عن رسول اللََّه (ص). (تعریفات جرجانی). - ارسال داشتن و ارسال کردن؛ فرستادن.[ اَ ] (ع اِ) جِ رَسَل. پاره های چیزی: جائت الخیل ارسالاً؛ ای قطیعاً قطیعاً. || بندهای نی : ز بُسّد بزرینه نی دردمید به ارسال نی داد دم را گذر.لوکری.
کلمات همقافیه با «ارسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر