معنی اردشیرمیرزا

معنی اردشیرمیرزا

6 بازدید
[ اَ دَ / دِ ] (اِخ) ابن عباس میرزا متخلص به آگاه و ملقب به رکن الدوله وی در مبادی شباب تحصیل علوم ضروریه کرده پس به آموختن قواعد فروسیت و میدان و گوی و چوگان و رمی سهام و ضرب حسام و مشق نظام پرداخت تا در همه فن چون مردم یکفن کمال یافت و در عهد حیات ولیعهد نایب السلطنه به حکمرانی گّروس و صاین قلعه اختصاص داشت تا در بدو دولت محمد شاه ثانی قاجار طاب ثرپه با توپخانهٔ جمعی خود بتقبیل رکاب اعلی آمده بدارالخلافه رفته مأمور به استیصال شاهزاده اسماعیل میرزا والی شاهرود و بسطام شد طوعاً او کرهاً بدربار شاهش فرستاد و به انتظام مهام استراباد و گرگان مأمور گشت و خدمات بزرگ به انجام آورد. سالها بحکمرانی مازندران و استراباد و عربستان و لرستان بزیست و مدتی حاکم دارالخلافهٔ طهران بود و با عموم خلایق به مکرمت و معدلت سلوک فرمود در غیبت و حضور موکب فیروزی کوکب شاهنشاه عصر ابوالنصر ناصرالدین شاه خلداللََّه ملکه حافظ گنج و خزاین و ناظم جیش و جنود نامعدود بود و چندی بحکومت گیلان و رشت مخصوص گشت علی الجمله در کمالات منقول و معقول و مراتب عربیه و مقامات ادبیه و ریاضی و حکمت و اخبار و تواریخ و سیر و اخلاق و سلوک و خط و ربط و نظم و نثر و عروض و بدیع ماهر و کامل بود. گاهی در زمان فراغ بنظم قصاید و غزلیات می پرداخت و از آن جمله است: ای شهرهٔ شهر و فتنهٔ برزن بنما رخ و آتشم بجان برزن در مشکین زلف پرخمت کرده مسکین دل بیقرار من مسکن آن قامت و زلف و چهره در چشمم گوئی سرو است و سنبل و سوسن آن عطر دو زلف مشکبیز تست یا بوی عبیر و عنبر و لادن نوشین لب تست یا ز مل ساغر سیمین بر تست یا ز گل خرمن آن روی تو یا که رای افرشته آن موی تو یا که خوی اهریمن مژگان تو تیرها زند بر دل ابروی تو تیغها کشد برتن بی طرهٔ تو که رشتهٔ جانست هر مو بتنم نشسته چون سوزن هان سوز مرا ز لعل خود بنشان تا چند زنی بر آتشم دامن گر شاهان را ز زر بود افسر از مشک ترا بسر بود گرزن. رجوع بمجمع الفصحاء ج ۱ صص ۱۵ -۱۸ شود.
[ اَ دَ / دِ ] (اِخ) ملک آرا از حکام استراباد از ۱۲۵۰ تا ۱۲۵۱ هـ . ق. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۶۵).
[ اَ دَ / دِ ] (اِخ) ملک آرا از حکام استراباد از ۱۲۵۰ تا ۱۲۵۱ هـ . ق. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۶۵).

کلمات هم‌قافیه با «اردشیرمیرزا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید