معنی ارخ

معنی ارخ

6 بازدید
[ اَ / اِ ] (ع اِ) گاو نر. ازخ. ج، اُروخ.
[ اَ ] (ع مص) تاریخ نوشتن: ارخ الکتاب؛ تاریخ نوشت کتاب را. (منتهی الارب).
[ اَ رَ ] (اِخ) قریه ای است در اِجاء، یکی از دو کوه طی، بنی رُهم را. (معجم البلدان).
[ اَ ] (اِ) جوی بزرگ (و ظاهراً کلمهٔ ترکی است).
[ اُ ] (اِ) ناسِط. ماریّه. بهثه. هیطله. <۵۳۰۶۴۰۰۲۰۱۱۶۸۵۰۱>... ماریّ.
[ اِ رِ ] (اِخ) اوروک. در توریة اَرَک و ارکای کنونی یکی از شهرهای باستانی سومر. در ۱۸۵۴م. «تی لُر» و «لُفتوس» انگلیسی در زیر تپه های «وارکه» و «مغیر» بابل محل شهر مذکور و «اور» را کشف کردند. سارگُن پادشاه اَکِّد دستور داد کلیهٔ نوشته هائی که راجع بمذهب و قوانین و سحر و غیره بود، بزبان سامی ترجمه کنند و آنها در معبد ارخ ضبط شد. ربةالنوع این شهر «نه نه» نام داشت که عیلامیان مجسمهٔ او را با خود به شوش بردند و آن را ستایش میکردند و آسور بانی پال پادشاه آسور پس از یکهزار و ششصد و سی و پنجسال که این مجسمه در دست عیلامیان بود آنرا پس از انقراض دولت عیلام بدست آورد و بشهر ارخ فرستاد. رجوع به ایران باستان ص ۵۴ و ۱۱۳ و ۱۱۶ و ۱۳۸ و ۱۳۹ و ۳۸۲ و ۲۷۲۲ شود.
[ اَ خَ ] (اِخ) نام یکی از عصاة ارمنی عهد داریوش بزرگ. داریوش در بند چهاردهم ستون سوم کتیبهٔ بیستون گوید: «زمانی که من در پارس و ماد بودم، در دفعهٔ دوم بابل از من برگشت. مردی ارخ نام ارمنی، پسر هَل دیتَ در بابل بر من یاغی شد. محلی هست نامش «دوباله»، در آنجا یاغی شد و گفت من بخت نصر پسر نبونیدم. بعد بابلیان بر من شوریده بطرف او رفتند. او بابل را گرفت و شاه بابل شد.» و در بند پانزدهم آرد: «فوراً من لشکری ببابل فرستادم ویندَفَرنَ نام مادی را که مطیع من بود سردار کردم و گفتم بروید، این سپاه را که در بابل است و خود را از من نمیداند، درهم شکنید. ویندفرن فوراً با سپاهی عازم بابل شد. اهورمزد مرا یاری کرد. بفضل اهورمزد ویندفرن بابل را گرفت و آنرا به اطاعت درآورد، ماه مَرگَ زَنَ روز ۲۲ بود که اَرخَ، که خود را بخت نصر مینامید، دستگیر شد و مردانی که با او همدست بودند گرفتار و بسته شدند. سپس من چنین فرمودم که اَرخ و همدستان عمدهٔ او را در بابل مصلوب کنند.» (ایران باستان ص ۵۴۷ و ۵۴۸). و هم داریوش در کتیبهٔ بیستون ضمن شرح تصاویر کتیبه، دربارهٔ او گوید: این ارخ است که دروغ گفت. چنین گفت: من بخت نصر پسر نبونیدم. من شاه بابلم. (ایران باستان ص ۱۵۷۷).

کلمات هم‌قافیه با «ارخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید