معنی ارتکاز
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) ثابت شدن. || ارتکاز عِرق؛ برجستن رگ. پریدن رگ. (منتهی الارب). || ارتکاز بر قوس؛ گوشهٔ آن بر زمین نهاده بر آن تکیه کردن (برای برخاستن). بر کمان تکیه کردن. آنرا بر زمین فروبرده ایستادن.
کلمات همقافیه با «ارتکاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر