معنی ارتمام
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) ارتمام بهیمه؛ گرفتن ستور چوبها را بدهن خود و خوردن آن. (منتهی الارب). || خوردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || ارتمام فصیل؛ تازه کوهان آوردن کره شتر.
کلمات همقافیه با «ارتمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر