معنی ارتماض
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سخت شدن امری بر کسی. || دل تافته و بی قرار گردیدن. || اندوهگین گردیدن برای کسی یا چیزی. || تباه شدن جگر و سوخته و اندوهگین شدن از درد. (منتهی الارب). سوخته شدن از درد و اندوه. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || درجستن اسب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارتماض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر