معنی ارتفاق
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) تکیه کردن بر آرنج. (منتهی الارب). بر مرفق تکیه کردن. بر آرنج تکیه کردن. (غیاث). بر وارن تکیه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || تکیه کردن بر نازبالِش. بر مرفقه تکیه کردن. || ارتفاق حوض؛ پر گردیدن آن. || بچیزی یاری گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || رفیق بودن. رفاقت کردن. قوله تعالی: {/B«... وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً».۲۹-۳۱۱۸:۳۱/} (قرآن ۱۸/۳۱). ور کند نرمی نفاقی م یکند زاستمالت ارتفاقی میکند.مولوی. چونکه هر جزوی بجوید ارتفاق چون بود جان عزیز اندر فراق.مولوی. || طلب رفیق کردن. (منتهی الارب). || بچیزی منفعت گرفتن.
کلمات همقافیه با «ارتفاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر