معنی ارتعاج
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) لرزیدن. (منتهی الارب). ارتعاد. ارتعاش. لرزه. || پیاپی جستن برق. (زوزنی). || پر شدن رود. (منتهی الارب). پر شدن رودخانه از آب. || بسیار شدن. (تاج المصادر بیهقی). بسیار شدن مال. (زوزنی). بسیار مال و شتران و اولاد شدن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارتعاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر