معنی ارتداع
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) آلوده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آلوده شدن بچیزی. (منتهی الارب). || وازده شدن از کاری. (زوزنی). از کاری بازایستادن. (تاج المصادر بیهقی). بازایستادن. || برگردیدن. (منتهی الارب). || بازداشته شدن (از کاری). || اثر گرفتن از رنگ و بوی چیزی. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ارتداع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر