معنی ارتجاج
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) لرز. لرزه. لرزیدن. (زوزنی) (منتهی الارب). زلزال. زلزله. رجف. رجفه. جنبیدن. (زوزنی) (منتهی الارب). تزعزع. اضطراب. اهتزاز: گفت ای غر تو هنوزی در لجاج می نبینی این تغیر و ارتجاج. مولوی (داستان رنجور شدن استاد معلّم به وهم). || موج زدن دریا. و منه الحدیث: من رکب البحرین یرتج فلاذمة له؛ ای اذا اضطربت امواجه. || بند کردن در. || بند گردیدن. (منتهی الارب). || آشفتن.
کلمات همقافیه با «ارتجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر