معنی ارتباط
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) رَبط. بستن. بربستن. ببستن : و در قصبهٔ جشم او را ارتباط کردند و مدتی او را و لشکر او را مواجب و اخراجات و علوفات مهیا داشتند و با وی اتصال مصاهرت ساختند. (از تاریخ بیهق). بستگی. (غیاث). بستن چیزی را با چیزی دیگر: و یرتبط النعمة بما یقررها و یهنیها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۹). || مواصلت کردن : سیدهادی با قصبه آمد و پدر من او را ارتباط کرد... و او را فرزندان و ذیل و عقب پدید آمد. (تاریخ بیهق). || ربط بکسی دادن بدوستی : جدّ مرا... از نیسابور بلطایف و کرامات بسیار با بیهق آورد و او را بمساعی خوب ارتباط فرمود و میان ایشان مکاتبات است در اخوانیات. (تاریخ بیهق). || ارتباط فرس؛ معین کردن اسب بر رباط. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارتباط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر