معنی اربعین
5 بازدید
[ اَ بَ ] (ع عدد، ص، اِ) (در حالت نصبی و جرّی) چهل. اربعون. || چلّه. چله، مدت چهل روز که صوفیان بگوشه نشسته ریاضت و عبادت کنند. (غیاث): که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی. حافظ. || چهل روز از عاشورا رفته. بیستم صفر. || ذواربعة و اربعین؛ اسقولوفندر. هزارپا.[ اَ بَ ] (اِخ) کوهی است در جنوب ادلب از اعمال حلب، دارای هوای نیک و آبهای عذب و متنزهات خرم و چهل دیر در آنست و موقع آن در وادی اللجاة است و وجه تسمیهٔ آن به اربعین از این جهت است که چهل راهب را که آنجا بودند بکشتند و گویند بمناسبت آنکه چهل ناسک را در ناحیهٔ جبل سیناء در اواخر قرن چهارم میلادی بکشتند، آنجا را اربعین خواندند. (ضمیمهٔ معجم البلدان). کوهی است در جنوب قصبهٔ اریحا از اعمال حلب و بعضی قبور قدیمه در آنجاست و در جزیرةالعرب پاره ای مواضع نیز بهمین اسم معروف است. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «اربعین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر