معنی اربساس
6 بازدید
[ اِ بِ ] (ع مص) خشم کردن با هم. (از منتهی الارب). ارباس. (از اقرب الموارد). || قدرت یافتن. (از منتهی الارب). || سپس ماندن. درنگ کردن. (از منتهی الارب). استئخار. (از اقرب الموارد). || سست شدن کار تا آنجا که پراکنده شوند. || رفتن در زمین. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تصرف کردن در کار خویش. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اربساس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر