معنی ارباض
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ رَبَض. رجوع به ربض شود. آبادیهای اطراف شهر: تدور بدمشق من جهاتها ماعدا الشرقیة أرباض فسیحةالساحات. (ابن بطوطه).[ اِ ] (ع مص) فروخوابانیدن ستور و اسب و سگ. درآوردن گوسفندان در آغل و خوابانیدن. (از منتهی الارب). به مَربض درآوردن. (از اقرب الموارد). || خبرگیری نمودن از نفقهٔ عیال خود. (از منتهی الارب). قیام به نفقهٔ اهل خود. (از اقرب الموارد). || سخت گرم شدن آفتاب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سنگین کردن. اثقال. (از اقرب الموارد): فدعا باناء یربض الرهط؛ پس ظرفی خواست که سیراب کند آن گروه را و گران سازد آنان را که به خواب روند درازا بر زمین. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارباض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر