معنی اراضه
6 بازدید
[ اِ ضَ ] (ع مص) مرغزارناک شدن جائی. (منتهی الارب). بامرغزار شدن زمین. (تاج المصادر بیهقی). پربوستان شدن زمین. || ریختن شیر را بر شیر. (منتهی الارب). || سیراب گردیدن. (منتهی الارب). سیراب شدن. || گرد آمدن آب، چنانکه در وادی. آب گرفته شدن بیابان. آب در وادی و حوض گرد آمدن و باستیذنِ آن. (تاج المصادر بیهقی). گرد آمدن آب از سیرابی جای. (منتهی الارب). || سیراب کردن قوم. || دوباره آب خوردن. دوباره خوردن آب را. (منتهی الارب). || پوشیده شدن تک حوض به آب. || آموختن شتر کره و اسب کره. فرهختن.
کلمات همقافیه با «اراضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر