معنی اذی
7 بازدید
[ اَ ذا ] (ع مص، اِمص) رنجش. ستوهی. (دستوراللغة). آزار. رنج. (مهذب الاسماء). چیزیکه آزار دهد. (آنندراج). مکروه. (مهذب الاسماء). آزرده شدن. رنجه شدن. (آنندراج). رنجور شدن. (زوزنی): چون ملک تسبیح حق را کن غذا تا رهی همچون ملایک از اَذی.مولوی. || رنجه داشتن. ایذا دادن. (غیاث اللغات). رنجانیدن. (غیاث اللغات). رنجه کردن. (آنندراج): قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی مَنّ و اذی ندهند، مالی بمشقت فراهم آرند و بخست نگه دارند. (گلستان). || (اِ) پلیدی. || خس و خاشاک و سنگ راه و جز آن. || موی و پلیدی سر کودک که بروز هفتم بسترند.[ اَ ] (ع ص) اَذٍ. آنکه بالطبع قرار نگیرد در جائی بی آنکه او را دردی یا مرضی باشد. (منتهی الارب). حیوانی که بیک جا قرار نگیرد از شوخی: بعیرٌ اَذٍ. مؤنث: اَذیة: ناقةٌ اذیة. (منتهی الارب).[ اَ ذی ی / اَ ] (ع ص) مرد بسیار رنجنده. مرد بسیار متأذی شونده. (آنندراج). || مرد بسیار رنجاننده. بسیار ایذارساننده. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اذی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذی» برای سرودن شعر