معنی اذکار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) یاد دادن کسی را. (منتهی الارب). با یاد دادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || اذکار مرأة؛ پسر زادن زن. (منتهی الارب). پسر زائیدن او. پسر زادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). - اذکرتِ و ایسرتِ؛ دعائیست که آبستنان را گویند. پسر زای! و آسان زای![ اِذْ ذِ ] (ع مص) اذکار چیزی؛ یاد کردن آن را. گذشته ها یاد کردن. (مؤید الفضلاء). ادّکار. استذکار. تذکر. ذکر. || بیاد آوردن. تذکیر. با یاد آوردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).[ اَ ] (ع اِ) جِ ذِکر. یادکردنیها. اوراد.
کلمات همقافیه با «اذکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر