معنی اذرع
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) مُقْرِف. آنکه پدرش بنده و مادرش آزاد بود یا آنکه پدرش عربی و مادرش داه آزاد یعنی مولاة باشد. || مرد فصیح. || اسپ بدنژاد. || (ن تف) نعت تفضیلی از ذرع: قتلوهم اذرع قتل؛ ای اسرع و افحش. || سبک تر. چالاک تر. چابک تر: خیرکن اذرعکن للمغزل؛ ای اخفّکن یداً به. و یقال اقدرکن علیه. (حدیث).[ اَ رُ ] (ع اِ) جِ ذِراع.[ اَ رُ ] (اِخ) موضعی است نجدی: و اوقدتُ ناراً للرعاء باذرُع. (معجم البلدان).[ اِ رِ ] (اِخ) قریه ایست بزرگ، مرکز ناحیهٔ لجا واقع در حوران، از نواحی سوریه. در قدیم اذرع قصبه ای بزرگ بوده است و آثار عتیقهٔ بسیاری در آنجا دیده میشود و اکنون آنرا مسجد جامعی و دو کلیسای قدیم است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «اذرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر