معنی ادی
36 بازدید
[ اَ دی ی ] (ع ص) آوند خرد. خیک خرد. یا آوند میانه. خیک میانه. || مرد سبک و چالاک. || مال اندک. || ثوب ادی؛ جامهٔ فراخ. یدیّ. || (اِ) آمادگی: نحن علی اَدیّ الصلوة؛ ما بر آمادگی نمازیم. || ساز. یراق.[ اُ دی ی ] (ع مص) ستبر شدن شیر تا جغرات گردد. (تاج المصادر بیهقی). بسته شدن شیر یا ماست. (زوزنی). غلیظ شدن شیر. || بسیار شدن چیزی. || صالح شدن خیک که در آن دوغ زده و مسکه گیرند.[ اَدْیْ ] (ع مص) اَدْو. فریب دادن. فریفتن. (تاج المصادر بیهقی).[ اَدْ دا ] (اِخ) از اعلام مردان عربست از جمله نام پدر مالک تابعی.[ اُ دَی ی ] (اِخ) نام جد معاذبن جبل.[ ] (اِخ) طرسوسی. از اطباء دورهٔ فترت بین ابقراط و جالینوس است. رجوع به عیون الانباء ابن ابی اصیبعه ج ۱ ص ۳۶ شود.[ ] (اِخ) طرسوسی. از اطباء دورهٔ فترت بین ابقراط و جالینوس است. رجوع به عیون الانباء ابن ابی اصیبعه ج ۱ ص ۳۶ شود.
کلمات همقافیه با «ادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر