معنی ادویه

معنی ادویه

6 بازدید
[ اَدْ یَ / یِ ] (از ع، اِ) جِ دَواء. داروها. عقاقیر: هر کس بکاشان... رسیده... بر دارالمرضی و فاروقهای ثمین و انواع ادویه و معاجین و تفرقهٔ آن بر فقراء و مساکین اطلاع یافته داند... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲). || گاه در تداول عوام ادویه گویند و از آن دارچین کوبیده خواهند: فلفل و ادویه. || و گاه از آن عموم دیگ افزارها مراد است چون: زیره و کرویا و پودنهٔ دشتی و فلفل و زردچوبه و هل و میخک و دارچین و قرنفل و شونیز و زنجبیل و خولنجان و زعفران و حرف (حب الرشاد. تخم سپندان) و خردل (تخم سپندان کرد) و قرفه و انجدان و جوز بویا و نمک و تخم گشنیز و نانخواه و غیره. بوزار. چیزها که برای خوشبوی و خوش طعم کردن طعام در پختنی ها کنند. - ادویهٔ اغذیه . - ادویهٔ اکّاله . - ادویهٔ جذّابه . - ادویهٔ حارّه؛ ابازیر. - ادویهٔ خاصه. رجوع به ادویهٔ مخصوصه شود. - ادویهٔ خوشبو؛ افاویه. - ادویهٔ ضد تشنج . - ادویهٔ ضد تهییج . - ادویهٔ ضد حموضت معده . - ادویهٔ عَفصه. رجوع به قابضات شود. - ادویهٔ قابضه. رجوع به قابضات شود. - ادویهٔ گرم؛ حوائج دیگ را گویند از فلفل و میخک و دارچین و زیره و مانند آن. - ادویهٔ مبهیه. رجوع به مبهیات شود. - ادویهٔ محرکه. رجوع به محرکات شود. - ادویهٔ محرکهٔ دماغ و نخاع . - ادویهٔ محلله . - ادویهٔ مُحَمِّره . رجوع به محمرات شود. - ادویهٔ مخدره. رجوع به مخدرات شود. - ادویهٔ مخرج بلغم . - ادویهٔ مخصوصه؛ ادویهٔ خاصه . - ادویهٔ مدرّهٔ بزاق؛ مدرّات بزاق . - ادویهٔ مدرّهٔ بول . - ادویهٔ مدرّهٔ طمث . - ادویهٔ مسقط جنین . - ادویهٔ مسکنه ؛ مسکنات . - ادویهٔ مسهله. رجوع به مسهلات شود. - ادویهٔ مضعّفه . - ادویهٔ معرّقه . - ادویهٔ معطسه؛ معطسات . - ادویهٔ مفتّحه . - ادویهٔ مفرده؛ هر گیاه که در داروهای بیماری ها بکار است. - ادویهٔ مقرحة. - ادویهٔ مقیئة. - ادویهٔ ملینه . - ادویهٔ منبهه؛ محرکات. - ادویهٔ منفطه. رجوع به منفطات شود. - ادویهٔ منومه؛ مخدّرات. - ادویهٔ موضعی . - ادویهٔ مهبجه . لکلرک در ترجمهٔ عیون الأنباء گوید: اطباء اسلامی تنها ادویهٔ مفردهٔ ذیل را شناخته اند و قبل از آنان ملل دیگر آنها را نمیشناخته اند: خانق الذئب . عنبر اشهب یا ند. بلادر یا انقردیا یا حب الفهم یا قرص کمر. فوفل یا رعبه. ارغان یا بادام بربری یا ارژن.آزادرخت. زرشک. اهلیلج . شاه سینی یا تامبول. فادزهر یا تریاق فارسی. کادی . کافور. خیارشنبر. فلوس یا قثاء هندی. لیموی ترش. قطاطالزباد. حب النیل، دند یا خروع چینی یا حب السلاطین. زردچوبه یا عروق الصفراء. خولنجان یا خسرودارو. میخک. گلوبولر(؟). بندق هندی یا رته. یاسمین یا سجلاة. عناب. لیمو. محلب یا نیوندمریم. گز علفی. مانی گت ، یا حماما و یا ماهلو. مشک. جوزالطیب یا جوزبویا. هلیله. اَمله. جوزالقی. جوز ماثل . اُگل مارمِلت (؟). نارنج فلفل. ریوند. بیدانجیر خطائی یا کرچک هندی یا خروع چینی. کباث. صندل. دم الأخوین یا خون سیاوشان. سنا. سیراکست(؟)، سپستان یا اطباع الکلب یا مویزک عسلی. چاودار. دیوگندم زنگ دیده(؟). شکر. تمر هندی یا صبار. طباشیر. تربد یا جبلاهنگ. جدوار. زُرُنباد - انتهی.

کلمات هم‌قافیه با «ادویه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید