معنی ادهاق
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پر کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): ادهاق کاس؛ پر کردن جام را. (منتهی الارب). || نیک ریختن: ادهاق ماء؛ ریختن آب را. (منتهی الارب). || شتابانیدن. || برانگیختن کسی را. (منتهی الارب).[ اِدْ دِ ] (ع مص) ادهاق حجارة؛ یکی در دیگری درآمدن سنگ و پیوستن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ادهاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر