معنی ادمان
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیوسته کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات): رفتن تیر شاه بر سم گور هست از ادمان نه از زیادی زور. نظامی. و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده: تمتع من الدنیا... (جهانگشای جوینی). - ادمان خمر؛ پیوسته خوردن شراب. مداومت شراب. استلاج. دائم الخمر بودن. پیوسته خوردن می را. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع اِ) نوعی درخت که در گرما می روید. || آفتی است که به خرمابن عارض شود. (منتهی الارب).[ اَ دَ ] (ع اِ) نام درختی است. || پوسیدگی و سیاهی تنهٔ خرمابن. پوسیدگی و سیاهی که به خرمابن رسد. (منتهی الارب).[ اُ ] (ع ص، اِ) جِ آدم. مردم گندم گون. گندم گونان. || آهوی سفید. (مهذب الاسماء).[ اُ ] (اِخ) یعقوب گوید: شعبه و شکافیست در جانب راست بدر و تا بدر سه میل مسافت دارد. کثیر گوید: لمن الدیارُ بأبرق الحنان فالبُرق فالهضبات من اُدمان. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ادمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر