معنی ادریس

معنی ادریس

5 بازدید
[ اِ ] (اِخ) خنوخ. اخنوخ . پیغامبری پیش از بنی اسرائیل. مؤلف برهان گوید: نام پیغمبریست مشهور. گویند از جهت درس گفتن بسیار بدین نام علم شد و او را مثلث النعمة خوانند و نعمای ثلثهٔ او پادشاهی و حکمت و نبوت بود و او حیات جاوید یافت و اکنون در بهشت میباشد -انتهی. نام پیغمبری که بحیات در جنت رفتند. (غیاث اللغات). نام پیغمبری معروف که بتن در بهشت است و{/B «رَفَعْنََاهُ مَکََاناً عَلِیًّا»۲-۴۱۹:۵۷/} در شأن اوست و آن مشتق از دروس است و دروس ناپدید شدن نشان باشد و او را بدان نام بردند بدین که ناپدید شد نشان او از این جهان. (مؤید الفضلاء). نسب او را چنین آورده اند: ادریس بن مادربن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم و نام مادر او قینوس است. قدما او را هرمس و گاه هرمس مثلث نامند. ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء (ج ۱ ص ۱۶) آرد: هرمس الاوّل... و عندالعرب ادریس و عندالعبرانیین اخنوخ و هو ابن یاردبن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیهم السلام و مولده بمصر فی مدینة منف منها قال [ الامیر ابوالوفا المبشربن فاتک ] و کانت مدته علی الارض اثنتین و ثمانین سنة و قال غیره ثلاثمائة و خمساً و ستین سنة قال المبشربن فاتک و کان علیه السلام رجلا آدم اللون تام القامة اجلح حسن الوجه کث اللحیة ملیح التخاطیط تام الباع عریض المنکبین ضخم العظام قلیل اللحم برّاق العین اکحل، متأنیاً فی کلامه، کثیرالصمت، ساکن الأعضاء، اذا مشی اکثر نظره الی الارض، کثیرالفکرة به حدة و عبسة یحرک اذا تکلم سبّابته (!) و قال غیره ان اسقلبیوس کان قبل الطوفان الکبیر و هو تلمیذ اغاثوذیمون المصری و کان اغاثوذیمون احد انبیاء الیونانیین والمصریین -انتهی. و نیز ابن ابی اصیبعه در نسبت صابئون (ج ۱ ص ۲۱۵) آرد: نسبتهم الی صاب و هو طاط ابن النبی ادریس علیه السلام. قفطی در تاریخ الحکماء (ص ۱) گوید: ادریس، اهل تواریخ و قصص و تفسیر ذکر او آورده اند و من آنچه را که حکماء خاصة روایت کرده اند در اینجا نقل میکنم: حکما در مولد و منشأ او و کسانی که وی از آنان پیش از نبوت اخذ علم کرده اختلاف کرده اند فرقه ای گویند وی بمصر متولد شد و او را هرمس الهرامسة نامیدند و مولد او منف است و گفته اند این نام بیونانی أرمیس است و بهرمس تعریب شده و معنی أرمیس عطارد است و دیگران گفته اند نام او بیونانی طرمیس است و او را عبرانیان خنوخ گویند و معرب آن أخنوخ است و خدای عزوجل در قرآن او را بنام ادریس خوانده است و گفته اند استاد او غوثاذیمون و بقولی أغثاذیمون مصری است و ترجمه ای از این مرد نیاورده اند جز آنکه وی را یکی از انبیای یونانیان و مصریان دانسته اند و نیز او را أورین ثانی خوانده اند و ادریس نزد ایشان أورین ثالث است و معنی غوثاذیمون خوشبخت است و گویند هرمس از مصر خارج شد و در اقطار زمین بگشت و سپس بمصر بازگشت و خدای تعالی بدانجا او را برکشید و این امر پس از هشتاد سال از عمر وی وقوع یافت. فرقه ای گویند ادریس ببابل متولد شد و در آنجا نشأت یافت و وی در آغاز عمر علم شیث بن آدم را فراگرفت و او جدّ جدّ پدر وی است زیرا وی ادریس بن یاردبن مهلائیل بن قینان بن أنوش بن شیث است. شهرستانی گوید اغثاذیمون همان شیث است. و چون ادریس بزاد برآمد خدای تعالی او را نبوت داد پس وی مفسدین بنی آدم را از مخالفت با شرعیت آدم و شیث نهی کرد. اندکی از آنان اطاعت وی کردند و اکثر ایشان مخالفت او ورزیدند پس قصد رحلت کرد و پیروان خویش را نیز به رحلت دعوت کرد دوری از اوطان بر ایشان گران آمد ادریس را گفتند کدام نجد بهتر از بابل است که بدانجا شویم و بابل بسریانی نهر است گوئی مقصود ایشان از این کلمه دجله و فرات بود ادریس گفت چون ما هجرت کنیم خدای ما را روزی رساند پس با اصحاب خارج شد و در ارض سیر کردند تا به اقلیمی رسیدند که بعد بابلیون خوانده شد و به نیل رسیدند وادئی دیدند خالی از سکنه پس ادریس بر کنار نیل بایستاد و خدا را تسبیح گفت و بجماعت خویش گفت: بابلیون. و در تفسیر این کلمه اختلاف کرده اند برخی گفته اند بمعنی نهر کنهر باشد و بعضی گفته اند یعنی نهر کنهر کم، و گفته اند بمعنی نهر مبارک است و گویند یون در سریانی مثل افعل مبالغه در کلام عرب است گوئی که معنی آن نهر اکبر است پس آن اقلیم را جمیع امم بابلیون نامیدند جز عرب که آنرا اقلیم مصر خواندند منصوب بمصربن حام که پس از طوفان بدانجا فرود آمده است. واللََّه اعلم بکل ذلک. ادریس و کسان او در مصر اقامت گزیدند و خلائق را به امر بمعروف و نهی از منکر و طاعت خدای عز و جل خواندند و ادریس در ایام خود به هفتادودو زبان تکلم میکرد خدای تعالی منطق ایشان را بدو آموخت تا هر قوم را بزبان خویش تعلیم دهد پس ادریس ایشان را بسیاست مدنیه آشنا ساخت و قواعدی برای آنان مقرر داشت پس هر فرقه ای در سرزمین خود شهرها کردند پس عدهٔ شهرهای زمین در زمان وی به ۱۸۸ رسید که کوچکترین آنها الرها بود و نیز وی مردم را بعلوم آشنا کرد و او اول کس است که حکمت و علم نجوم را استخراج کرد و خدای عزوجل اسرار فلک و ترکیب آن و نقط اجتماع کواکب را در فلک و عدد سنین و حساب را بدو آموخت و اگر چنین نبود فکر مردم بدین پایه از علوم نمیرسید و همچنین سُننی مناسب برای مردم هر مکان اقامه کرد و زمین را بچهار ربع بخش کرد و هر ربعی را پادشاهی مقرر داشت تا به آبادانی آن پردازد و او را توصیه کرد که اهل هر ربع را بشریعت وی ملزم دارد و اسماء ملوک چهارگانه چنین است: اول ایلاوس و معنی آن رحیم است، دوم زوس، سوم اسقلبیوس و چهارم زوس أمّون و گویند ایلاوس أمّون و گویند بسیلوخس و او امّون ملک است. {aذکر برخی از سنن ادریس:a} وی مردم را بدین خدا و قول بتوحید و عبادت خالق و تخلیص نفوس از عذاب آخرت بوسیلهٔ عمل صالح در دنیا دعوت کرد و آنان را بزهد در دنیا و عمل بعدل برانگیخت و بگذاردن نماز بطریقی که مقرر داشته بود و روزه در ایام معروفه از هر ماه امر کرد و ایشان را بجهاد با دشمنان دین تحریض کرد و زکوة اموال را برای معونت به ضعفا تعیین کرد و بطهارت از جنابت و [ گوشت ] خر و سگ تأکید کرد و مشروبات مسکره از هر نوع را تحریم فرموده و در آن تشدید بسیار کرد و برای ایشان اعیاد بسیار در اوقات معروفه و قربانی ها مقرر داشت از آنجمله بهنگام دخول شمس در رأس بروج و هنگام رؤیت هلال و هر وقت که کواکب در بیوت خود و بشرف خویش میرسیدند و با کواکب دیگر مناظره داشتند، سه چیز را بعنوان تقریب مقرر فرمود: بخور و ذبایح و خمر و نیز تقریب هر باکورة (نوباوه) را معین کرده است از این قرار: از ریاحین گل سرخ و از حبوب گندم و از میوه ها انگور. ادریس اهل ملت خویش را بظهور انبیای پس از خود وعده داد و ایشان را بصفات نبی آگاه کرد و گفت پیامبر باید از مذمات و آفات بری باشد و در فضائل ممدوحات کامل بود و از هیچ مسئله ای که دربارهٔ زمین و آسمان و دواء و شفاء هر الم از او پرسند و خواهند بازنماند و باید در هر چیز که طلبند مستجاب الدعوة باشد و مذهب و دعوت او موجب صلاح عالم بوَد. و چون ادریس بر زمین حاکم شد مردم را بسه گروه تقسیم کرد: کهنه و ملوک و رعیت و مرتبهٔ کاهن را فوق مرتبهٔ ملک دانست چه کاهن از خدای دربارهٔ خود و ملک و رعیت سؤال کند ولی پادشاه از خدای جز دربارهٔ ملک خویش و رعیت نخواهد و نتواند دربارهٔ کاهن چیزی بخواهد چه کاهن بخدا از او مقرب تر است پس منزلت ملک از کاهن بدین امر کوچکتر است و رعیت نیز از خدا چیزی جز آنچه که بدو مربوط است نخواهد زیرا منزلت ملک اجلّ از منزلت اوست در نزد خدائی که او را بر رعیت پادشاه کرده پس بدین وجه مرتبهٔ رعیت نیز از پادشاه بیک پایه و از کاهن به دو پایه فروتر است. پس قواعد ادریس در میان مردم پیوسته رائج بود تا برحمت خدا پیوست. مؤلف حبیب السیر آرد (ج ۱ ص ۱۰): اسم شریف آنجناب خنوخ یا اخنوخ بود بفتح خاء معجمه و ضم النون و بخاء معجمه اخری و قیل اولی حاء مهمله و الثانی معجمه و قیل اخنوخ بزیادةالهمزه قبل الخاء (البخاری و ابن حجر) و ادریس لقب اوست و بقول بعضی از علما ادریس اخنوخ است و هر دو اسم عجمی است و اعتقاد زمره ای آنکه خنوخ سریانی است و ادریس عربی و انما سُمی ادریسا لکثرة دراسته الصحف. در روضةالصفا مسطور است که اوریاء ثالث در کلام حکماء عبارت از ادریس است و او در میان یونانیان به طرسمین و ارمس مشهور است و اعراب آنجناب را هرمس و المثلث بالنعمة خوانند مراد از هرمس عطارد است و مقصود از نعمة در کلمهٔ مذکوره نبوت و حکمت و حکومت است و مولد ادریس منیف است از دیار مصر و آنجناب در وقت وفات آدم صدساله بود و بعضی سیصدوشصت سال گفته اند و ادریس در اوایل حال نزد غازیمون مصری که ملقب بود به اوریاء ثانی و در سلک احبار یونان انتظام داشت تلمذ مینمود و معنی غازیمون نیکبخت است و ادریس از وفات ابوالبشر بدویست سال مبعوث گشته است و سی صحیفه بر وی نازل شد و آن صحف اشتمال داشت بر اسرار سماویّات و تسخیر روحانیات و علوم عجیبه و فنون غریبه و معرفت طبایع موجودات و غیر ذلک و ادریس صدوپنج سال یا صدوبیست سال بدعوت خلایق پرداخته جمعی کثیر از سرگشتگان بادیهٔ عصیان بسبب هدایت آنجناب از ظلمات غوایت نجات یافتند و به انوار ایمان و ایقان فایز شده گروهی بنابر قساوت قلب راه بسرچشمهٔ ایمان نبردند و بر سلوک بادیهٔ کفر و ضلالت اصرار کردند و دعوت آن پیغمبر بزرگوار بر وحدانیت حضرت پروردگار بود و عمل بعدل امر میفرمود بر نمازی که بشریعت مقرر بود و بروزه داشتن در ایام معلوم در هر ماهی و جهاد و زکوة اموال و غسل از جنابت و حیض و مس موتی و نهی مینمود از خوردن گوشت خوک و شتر و حمار و کلب و از أکل باقلا و اشیاء مضرهٔ بدماغ مانند مسکرات و مخدرات. و سنت جهاد و سبی ذریات از جملهٔ سنن سنیهٔ آن پیغمبر عالیمقدار است و صنعت کتابت بواسطهٔ قلم و حرفت خیاطت از نتایج طبیعت پاکیزهٔ اوست و آنجناب اول کسی است که علم نجوم را دانسته بوضع اسامی بروج و کواکب سیار و ثوابت پرداخت و شرف و وبال و نظرات سیاره ها پدید آورد. در تاریخ حکما مذکور است که ادریس خلایق را بهفتادودو نوع لغت دعوت فرمود و صد شهر بنا کرد که کوچکترین آن شهرها رهاست و بناء اهرام مصر منسوب به آنجناب است و ایضاً در تاریخ مذکور مزبورست که حضرت ادریس امت خود را از عدد پیغمبرانی که بعد ازو مبعوث گشتند اعلام نمود و از واقعهٔ طوفان اخبار فرمود و بروایتی در وقت رفتن به آسمان هشتصدوشصت وپنج ساله بود و بعضی گفته اند سیصدوشصت وپنج و العلم عنداللََّه تعالی. {aذکر ترفع ادریس علیه السلام:a} در روضةالصفا مسطور است که ادریس علی نبینا و علیه الصلوة والسلام در اداء طاعات و عبادات بمرتبه ای مبالغه میفرمود که اعمال خیر او با عمل تمامی بنی آدم برابری میکرد و عزرائیل ازین معنی وقوف یافته بعد از استجازهٔ از درگاه احدیت بملازمت ادریس شتافته و چون رابطهٔ مصاحبت بینهما منعقد گشت جناب نبوی از ملک الموت التماس نمود که روح مرا قبض نمای و عزرائیل این معنی را قبول نموده بار دیگر از او درخواست نمود که مرا بر احوال دوزخ مطلع گردان و عزرائیل این ملتمس را نیز مبذول داشته نوبتی دیگر حضرت ادریس از وی توقع رؤیت بهشت نمود و ملک الموت علیه السلام به أذن ملک اکبر او را بر پر خویش نشانده بجنت برد و چون ادریس لحظه ای بتماشای حور و قصور و اشجار و انهار پرداخت عزرائیل گفت وقت بیرون رفتنست ادریس از این حرکت ابا نموده خود را بیکی از درختان جنت متعلق گردانید و هرچند عزرائیل در باب مراجعت مبالغه کرد بجائی نرسید در حال آن قیل و قال حضرت ذوالجلال والافضال فرشته را بمحاکمهٔ ایشان فرستاد و آن فرشته از کیفیت حال پرسیده عزرائیل گفت من بنابر التماس این شخص روحش را قبض کرده باز بجسدش درآوردم و بفرمان الهی دوزخ را به وی نمودم و او را ببهشت رسانیدم تا لحظه ای نظاره فرموده بیرون رود اکنون نمیخواهد که بهیچوجه معاودت نماید پس ادریس بزبان الهام بیان گذرانید که بموجب کریمهٔ «کل نفس ذائقةالموت»شربت مرگ چشیده ام و بحکم {/B«وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاََّ وََارِدُهََا» ۱-۵۱۹:۷۱/}بر دوزخ گذشته ام و بمقتضای آیت {/B«وَ مََا هُمْ مِنْهََا بِمُخْرَجِینَ»۵-۹۱۵:۴۸/}که دربارهٔ بهشتیان واقع است از اینجا بیرون نمیروم آنگاه ندای الهی دررسید که مزاحم ادریس مشوید که حق بجانب اوست و بعضی از علما آیت کریمهٔ{/B «وَ رَفَعْنََاهُ مَکََاناً عَلِیًّا»۱-۴۱۹:۵۷/} را کنایت از وصول ادریس به این درجهٔ علیه دانسته اند. در تاریخ گزیده مسطورست که ادریس چنانچه با عزرائیل شرط کرده بود از بهشت بیرون آمده و باز ببهانهٔ آنکه نعلین خود را فراموش کرده ام بازگشته همانجا قرار یافت و در تاریخ طبری مسطورست که بعد از رفع ادریس پسرش متوشلخ بریاست بنی آدم پرداخت و مدت سیصدوهفت سال عمر یافته چون بجهان جاودانی شتافت ولدش ممک که زمره ای بملایک تعبیر کرده اند و فرقه ای نامش را لامخ گفته اند قایم مقام پدر شد و مدت عمرش هفتصدوهشتاد سال بود. واللََّه اعلم و احکم : آنجا که سخن خیزد ز آیات الهی سقراط سزد چاکر و ادریس عیالش. ناصرخسرو. اندر سحر دعاء بخیر از پی تو باد کادریس چرخ را بدعاء سحر شکست. عمادالدین غزنوی. بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر عمر ابد خواهی که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما. سنائی. و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۱، ۱۷ - ۲ (مکرر)، ۳،۴ (مکرر)، ۵ (مکرر)، ۶، ۱۴ - ۷، ۱۰ -۳۴۸، ۱۸ و مجمل التواریخ والقصص ص ۱۲، ۲۳، ۳۹، ۸۹، ۱۸۳، ۱۸۴، ۱۸۶، ۲۲۸، ۴۲۶، ۴۳۲ و حبط ج ۱ ص ۱۰، ۵۷، ۱۱۱، ۴۰۴ و حبط ج ۲ ص ۳۹۹ و قاموس الاعلام ترکی و رجوع به هرمس و اخنوخ شود.
[ اِ ] (اِخ) دریس. از شعبات قبیلهٔ بنی کعب از طوایف خوزستان ایران است. این طایفه در نقاط مختلفه متفرق میباشند جماعتی از آن در حارثه از اراضی جزیرةالخضر و در سطیح و پوزه و جِرف بمحاذات محمره رشلیک کنار بهمشیر و جزیرهٔ محله مسکن دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۰ و ۹۱).
[ اِ ] (اِخ) ابواسمعیل. تابعی است.
[ اِ ] (اِخ) ابوالعلاء محمدبن عثمان بن عفیف الدین عامری شوشی، از مردم شوش، قلعه ای در شرقی دجلهٔ موصل. او محدث و امام مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد بود.
[ اِ ] (اِخ) ادریس اول. مؤسس سلسلهٔ ادارسه (۱۷۲ -۱۷۷هـ . ق.). رجوع به ادریس علوی شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن ابی حفصة. رجوع به الموشح چ مصر ص ۳۰۳ شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن ابی خولة الانطاکی. ابوالفرج عبدالرحمن جوزی ذکر او در صفةالصفوة در زمرهٔ «مصطفین من عباد بیت المقدس» آرد و گوید: عمربن واصل از سهل بن عبداللََّه روایت کند که مردی از اولیاءاللََّه بمرضی صعب مبتلا شد مردم او را گفتند آیا ترا معالجه کنیم؟ گفت ای قوم بدانید که مرا طبیبی است اگر از او بخواهم هر بیماری را علاج کند ولی من از او مداوای خویش نخواهم. گفتند چرا نخواهی در حالی که بدواء نیازمندی؟ گفت میترسم چون ازین علت نجات یابم راه طغیان پیش گیرم. او را گفتند ما را مجنونی است از طبیب خود بخواه ویرا مداوا کند گفت او را حاضر آورید. پس مردی را نزد او آوردند که در گردن وی زنجیری بزرگ و دستان او با قیدی گران بگردن بسته بود، ایشان را گفت مرا با وی تنها گذارید پس جهال قوم عمداً دست دیوانه را باز کردند و با وی در خانهٔ او داخل کردند و در را بروی او بستند و ایشان گمان میبردند او را مکروهی خواهد رسید چون ساعتی بگذشت او را آواز دادند و وی جواب گفت و بسوی آنان آمد و همچون عاقلان با ایشان گفتگو کرد و سخت میگریست گفتند قصهٔ خود بازگو، دیوانه گفت برین مرد داخل شدم و علت مرا شما خود دانید که چیزی درک نمیکردم او مرا نزدیک خود برد و یک دست خود بر سینهٔ من نهاد و دست دیگر بر سرم گذاشت پس من احساس کردم که شفا در جسم من بنرمی ساریست تا علت من بکلی رفع شد. بدو گفتند ما را بسوی او بر و از او بخواه که دربارهٔ ما دعا کند پس با ایشان نزد او شد ولی او را در خانه نیافتند و خدای عزوجل ویرا از ایشان مستور داشت پس عقلای آن قوم بندامت و اسف اندر شدند. سهل گوید که این مرد از بیت المقدس بود و او را ادریس بن ابی خولة الانطاکی گفتندی. (صفةالصفوة ج ۴ ص ۲۱۸ و ۲۱۹).
[ اِ ] (اِخ) ابن ادریس یا ادریس ثانی. دومین از ادارسه (۱۷۷ -۲۱۳ هـ . ق.).
[ اِ ] (اِخ) ابن بشام شینی. شاعریست از مردم اندلس.
[ اِ ] (اِخ) ابن حسام بدلیسی. از امرای کرد ایران و مورخ است. وی از ترس سیاست شاه اسمعیل صفوی بترکیه گریخت و بسال ۹۱۷ هـ . ق. بحج رفت و برای وبا بمصر داخل نشد و سلطان بایزیدخان ثانی مقدم او را گرامی داشت و بسال ۹۳۰ درگذشت. او راست: هشت بهشت فارسی در تاریخ آل عثمان و شرحی بر فصوص الحکم محیی الدین عربی و شرحی بر گلشن راز محمود شبستری. و رسالة فی الطاعون و جوازالفرار عنه. و او یکی از جمع آورندگان اربعین حدیث است که بفارسی نیز آنرا ترجمه کرده است و او را در جوار ایوب انصاری کوشکی معروف و چشمه ای بنام خود اوست. و در همسایگی آن مسجدی که زینب خاتون زن او بنا کرده است. رجوع به کشف الظنون و قاموس الأعلام ترکی شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن سلیمان بن ابی حفصة. رجوع به ابو سلیمان ادریس... شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن شیخ پاشا. او راست: شرحی بر فرائض السراجیه. وفات او بسال ۸۵۸ هـ . ق. بود.
[ اِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه ترکمانی حنفی. او راست: الحجة والبرهان علی فتیان هذاالزمان، در حرمت سماع.
[ اِ ] (اِخ) ابن عبدالحق المرینی. برادرزادهٔ امیر ابوزکریابن ابی حفص صاحب افریقیه (مملکت تونس) که با او منافسه داشت. (حلل السندسیة ج ۲ ص ۳۰۳).
[ اِ ] (اِخ) ابن کیدکین ترکمانی حنفی. او راست: لمع فی الحوادث و البدع.
[ اِ ] (اِخ) ابن معقل. برادر عیسی بن معقل مخدوم ابومسلم خراسانی که خالد امیرالعراقین آنان را بکوفه بازداشت از بهر باقی خراج و ایشان از زندان بگریختند و ابومسلم نزد آنان شد. رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص ۳۱۶ شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن یَرد. نام پیغامبری است. رجوع به ادریس شود.
[ اِ ] (اِخ) ابن یزید العودی مکنی به ابی عبداللََّه. تابعی است.
[ اِ ] (اِخ) افندی. رجوع به محمد افندی ادریس ... شود.
[ اِ ] (اِخ) بتلیسی یا بدلیسی. از امرای کرد و مورخین. رجوع به ادریس بن حسام بدلیسی شود.
[ اِ ] (اِخ) رَملی. از مردم رمله، شهری بشام است. رجوع به رَمله در تاج العروس شود.
[ اِ ] (اِخ) شریف بن علی بن عبداللََّه. او راست: کنزالاخبار.
[ اِ ] (اِخ) العالی. هشتمین از امرای بنی حمّود در مالقه (۴۳۴ -۴۳۸ هـ . ق.) و (۴۴۵ -۴۴۶ هـ . ق.).
[ اِ ] (اِخ) علوی بن ادریس بن عبداللََّه بن حسن بن علی. آنگاه که سلیمان بن حرز شمّاخ ادریس بن عبداللََّه پدر صاحب ترجمه را بزهر بکشت او در شکم مادر بود و دو ماه پس از مرگ پدر متولد شد. یکی از ممالیک آزادکردهٔ ادریس بن عبداللََّه موسوم به راشد بعنوان وصی ادریس صاحب ترجمه، امور ملک را در دست گرفت و آنگاه که این کودک بزاد خلق را به بیعت او داشت و چون کودک بسن تمیز رسید او را بعلم و هنر و اصول اداره و حسن سیاست تعلیم و تربیت کرد و ابراهیم بن الاغلب در ۱۸۶ هـ . ق. راشد را بکشت و تعلیم و تربیت ادریس بن ادریس را به ابوخالد یزیدبن الیاس عبدی احاله کرد و ادریس در سال ۱۸۸هـ . ق. زمام امور ملک در دست گرفت و در مغرب اقصی بقلمرو حکومت خویش توسعه داد و خلقی کثیر از برابره بدست او مسلمانی گرفتند و بر قوت دولت خویش بیفزود و شهر فاس را بنا کرد و مقر حکومت خویش ساخت و بانی جامع شرفا نیز اوست. بزمان او در مغرب اقصی نام خلفای عباسی را از خطبه بیفکندند و ابراهیم بن اغلب بر حسب امر خلیفهٔ بغداد بمنع ترقی و تعالی دولت ادارسه چه بجنگ و چه به دسائس کمر بسته لکن توفیق نیافت و مردمی بسیار از اندلس و سائر جهات بحکومت عادلانهٔ ادارسه التجاء جستند و صاحب ترجمه پس از ۲۵ سال حکومت مستقل بسال ۲۱۳ درگذشت و پسرش محمد جای او گرفت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ اِ ] (اِخ) علوی بن عبداللََّه بن حسن بن علی. او از احفاد حضرت امام حسن علیه السلام است. و در زمان منصور خلیفهٔ عباسی با پنج برادر خویش به امر برادر بزرگ خود محمد در حجاز بر خلیفه قیام کرد و پس از منصور بار دیگر علم مخالفت برافراشت و برادر بزرگ ایشان محمد مقتول شد. ادریس بمصر رفت و از آنجا بمغرب شد و در ۱۷۲هـ . ق. در قصبهٔ «ولیلی» مردم را به بیعت خویش دعوت و تلمسان را تسخیر کرد و سپاهی مکمل ترتیب داد و از برابره، آنان که هنوز قبول اسلام نکرده بودند خلقی کثیر را بدین اسلام آورد و هارون الرشید بیم آن داشت که در مغرب ادریس دولتی علوی تشکیل کند و میدانست که این کار با سوق جیش صورت نپذیرد از اینرو یکی از ممالیک آزادکردهٔ مهدی را که موسوم بسلیمان بن حرز شمّاخ بود نزد والی افریقیه ابراهیم بن اغلب فرستاد و او بدلالت ابن اغلب به ادریس تقرب جست و در سال ۱۷۷ هـ . ق. همین سلیمان ادریس را بزهر بکشت و حکومت ادریس بیش از پنج سال و نیم نکشید لکن سلسله ای که او مؤسس آنان شد و بنام ادارسه مشهور شدند دویست سال دوام یافت. (قاموس الاعلام ترکی). او شهر تدغه را مقر خویش قرار داد.
[ اِ ] (اِخ) المأمون. رجوع به ابوالعلاء ادریس المأمون شود.
[ اِ ] (اِخ) متأید. ششمین از امرای بنی حمّود در مالقه (۴۲۷ -۴۳۱هـ . ق.).
[ اِ ] (اِخ) مرینی بن عثمان بن ابی العلاء منسوب بخاندان بنی مرین برادر ابی ثابت، یکی از امرای جهاد و غزا. عامه را بدو توجهی خاص بود و چند بار برای بدست آوردن تاج و تخت اجداد خویش قیام کرد لکن موفق نشد و دچار مصائب و حوادث گوناگون گردید و آنگاه که بمغرب میخواست شد وی را دستگیر کردند و بزندان افکندند و در تاریخ ۷۷۰هـ . ق. در زندان او را بخبه بکشتند. (قاموس الاعلام ترکی).
[ اِ ] (اِخ) الموفق. دهمین از امرای بنی حمّود در مالقه (۴۴۴ -۴۴۵ هـ . ق.).

کلمات هم‌قافیه با «ادریس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید