معنی ادرم
7 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) برابر. هموار. جای هموار. (مؤید الفضلاء). || فراخ. || مرد که دندان ندارد. آنکه دندان او ریزیده باشد. آنکه دندان ندارد. (مهذب الاسماء). دندان ریزیده. (تاج المصادر بیهقی). || کعب ادرم؛ آنکه بسبب پیه و گوشت حجم [ کذا ] آن معلوم نشود. (منتهی الارب). آنکه شتالنگ وی پنهان بود از بسیاری گوشت. از فربهی قاب پا نمودار نشده. آنکه کعب او پوشیده باشد بگوشت. آنکه بژول وی پنهان بود از گوشت. (تاج المصادر بیهقی). ج، دُرم. || الأدرم من العراقیب؛ الذی عظمت ابرته. (منتهی الارب).[ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین بود یعنی یرمه . (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری). نمدزین و تکلتوی اسب. (برهان قاطع): جَدیّة کغَنیّة؛ ادرم زین و پالان. (منتهی الارب): که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است؟ بسرش بار فضول است و نیز وسواسا. ابوالعباس یا دقیقی. || زینی که نمدزین او دو نیم بود: میان زینش پالان کرده دردم بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم. نزاری قهستانی (از جهانگیری). و بیت ذیل از اسدی در بعض فرهنگها دیده شده است. و معنی آن بر ما روشن نیست : چنان باشنه حمله کرد ادهمش که در جمله خون شد خوی از ادرمش. و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و ادرمکش شود.[ اَ رَ ] (اِخ) نام جائی است.[ اَ رَ ] (ع اِ) از اعلام مردان است.
کلمات همقافیه با «ادرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر