معنی ادراع
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درآوردن و داخل کردن چیزیرا در چیزی. || بی گیاه شدن حوالی آب کسی را. || ادراع شهر؛ تجاوز کردن نیمهٔ ماه را. || داخل کردن شراک نعل را بدست خود از جانب پاشنه. (منتهی الارب).[ اِدْ دِ ] (ع مص) چیزی درپوشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || پوشیدن زره آهن. زره آهنین پوشیدن : و چون آن شیر از ادّراع پوشش جنگ پلنگ رنگ شد و در ضرب پردهٔ مخالف تیزآهنگ... (جهانگشای جوینی). || دُرّاعه یا مدرعه پوشیدن. پوشیدن زن پیراهن را. پیراهن پوشیدن زن. || ادراع در لیل؛ داخل کردن در تاریکی شب. داخل شدن در تاریکی شب سیرکنان.[ اَ ] (ع اِ) جِ دِرْع. پیراهنهای زنان. || زره ها.
کلمات همقافیه با «ادراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر