معنی ادراء
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آگاهانیدن. آگاه کردن. (زوزنی). دریابانیدن. آموزانیدن. اعلام کردن. آگاهانیدن کسی را حیله ای یا عام است. (منتهی الارب). || فریب دادن. فریفتن. (تاج المصادر بیهقی): ادری الصید؛ فریب داد آنرا. (منتهی الارب). || فروهشتن ناقه شیر را از پستان، گاه نتاج. انزال لبن و ارخاء پستان. فرودآوردن شیر و فروگذاشتن پستان. || خاریدن سر به مدری و مِدری بمعنی شاخ باریک که زنان به وی موی سر راست کنند. (آنندراج). شانه کردن موی را.[ اِدْ دِ ] (ع مص) شانه کردن زن موی را. || فریب دادن. فریفتن. || بعمد بغزو و غارت قومی رفتن: ادّروا مکاناً؛ کأنهم اعتمدوه بالغزو الغارة. (منتهی الارب). || دریئه ساختن ستور را برای صید و دریئه چیزی است که صیاد پس آن پنهان شود.[ اَ ] (ع ص) خصیهٔ اَدراء؛ خصیهٔ کلان بی ناخوشی ادره و فتق.
کلمات همقافیه با «ادراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر