معنی ادر
7 بازدید
[ اَ دَ ] (ع مص) به بیماری اُدرَه مبتلا شدن. بیماری ادره برآوردن کسی. دبه خایه شدن. به تناس مبتلا شدن. بادخایه شدن. مفتوق شدن.[ اُ دُ ] (ع ص، اِ) جِ آدر.[ اَ دَرر ] (ع ص) درازخایه. (منتهی الارب).[ اُ دِ ] (اِخ) رودی در آلمان که سرچشمهٔ آن در سودت میباشد و از سیلزی و برسلو و فرانکفورت و شتتین گذرد و در بحر بالتیک ریزد. طول آن ۸۶۴ هزار گز است.
کلمات همقافیه با «ادر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر