معنی ادائی
7 بازدید
[ اَ ] (ص نسبی) که ناز بسیار کند. که بیشتر کراهت و خشم به تَصنّع آرد.[ اَ ] (اِخ) او راست: سلیمان نامه. سلیم نامه و منظومهٔ فارسی.[ اَ ] (اِخ) امیرمؤمن. شاعری از مردم یزد و او بهندوستان شد و بشهر سورت توطن گزید و بعبادت مشغول شد و هم بدانجا درگذشت و از اشعار اوست: بشوق نامه نویسم ز رشک پاره کنم دلی که نیست تسلی در او چه چاره کنم. (قاموس الاعلام).[ اَ ] (اِخ) قزازبکر چلبی. از شعرای عثمانی بمائهٔ دهم هجری. متوفی پس از سال ۹۵۰ هـ . ق. وی شغل نساجی میورزیده است. از اوست: حبس تندن ایلدی آزاد ای یوسف جمال روح پاک اهل عشقی حسن تعبیرک سنک گیرمدی بر کز قولاغینه ادایی اول شهک کاکلی او جندن اولان آه شبکیرک سنک. (قاموس الاعلام).[ اَ ] (اِخ) (مولانا...). از متأخرین شعرای سمرقند است. وی بهندوستان رفت و در ۱۰۰۴ هـ . ق. بدانجا درگذشت. او راست: یاد وصال او دل ما شاد میکند عمر گذشته را همه کس یاد میکند. (قاموس الاعلام).
کلمات همقافیه با «ادائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر