معنی اخیل
6 بازدید
[ اَ یَ ] (ع ص) خالناک. خالدار. باخال: رجل اخیل؛ مرد خالناک. (منتهی الارب). آنکه بر اندام او خال بسیار باشد: وجه اخیل؛ روی باخال. || (اِ) کبر. بزرگ منشی. (منتهی الارب). || ( ن تف) نعت تفضیلی از اختیال. - امثال: اخیل من ثعلب فی استه عهنة؛ قال حمزة هذا مثل رواه محمدبن حبیب و لم یفسره و لااعرف معنی المثل. اخیل من غراب؛ لانه یختال فی مشیته. اخیل من مذالة؛ یعنون الامة، لانها تهان و هی تتبختر. اخیل من واشِمة اِستها؛ قال ابوعمرو هی امرأة وشمت فرجها فاختالت علی صواحباتها و یقال بل هی دُغة. (مجمع الامثال میدانی).[ اَ یَ ] (ع اِ) مرغی است مختلف الالوان. مرغی است به اندازهٔ هدهدی که خالهای سرخ و سبز و سپید دارد. مرغی است بزرگتر از قطاء و آنرا حُضاریّ نیز گویند. مرغی است و آن صُرد است یا شقراق و از آن رو موسوم به اخیل کرده اند که خالهای سیاه و سپید دارد. (منتهی الارب). شقراق. (بحر الجواهر). شَقرّاق. شِقراق. شرقراق. شرقرق. طیرالعراقیب. (منتهی الارب). کاسکینه. (دستوراللغة). کرایه. (زمخشری). کرانه. (مهذب الاسماء). کراکر. (تحفهٔ حکیم مؤمن). سبزک. سبزقبا. مرغ کافر. طُمرور. بوقلمون. (بحرالجواهر). و آن مرغی است که عرب آنرا شوم گیرد و بزبان اهل گیلان داد را گویند. ج، خیل. (منتهی الارب).[ اَ یَ ] (اِخ) موضعی است بین دور بنی عبداللََّه بن غَطفان و دور طی ء. (ضمیمهٔ معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اخیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر