معنی اخمهرو
6 بازدید
[ اَ مَ / مِ ] (ص مرکب) ترش رو. تنگخو. بدخو. ترش رخساره. تلخ ابرو. تلخ جبین. برج زهرمار. کالح. عبوس. - اخمه رو کردن؛ روی ترش کردن : نیاید چو بر صفحه خط زآن نکو چو مسطر بکاغذ کند اخمه رو.ملاّ طغرا.
کلمات همقافیه با «اخمهرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر