معنی اخف
6 بازدید
[ اَ خَ ف ف ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خفیف. سبک تر. خفیف تر. مقابل اثقل: خزانه بگشادند هرچه اخف بود از جواهر و زر و سیم و جامه بغلامان داد تا برداشتند. (تاریخ بیهقی). - امثال: اخف حلماً من العصفور. اخف رأساً من الذئب و من الطائر. اخفّ من فراشة. اخف من یراعة. || گواراتر. سبک تر: هو من اعذب المیاه و اخفها. (رحلهٔ ابن جبیر). و اعذب المیاه و اخفها ماء جیحون. (صورالاقالیم اصطخری).
کلمات همقافیه با «اخف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خف» برای سرودن شعر