معنی اخضر
6 بازدید
[ اَ ضَ ] (ع ص) سبز. (مؤید الفضلاء) (منتهی الارب): {/Bاَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلشَّجَرِ اَلْأَخْضَرِ نََاراً. ۱-۷۳۶:۸۰/}(قرآن ۳۶/۸۰). باطل کند شبهای او تابنده روز انورش ناچیز گردد پیر و زرد آن نوبهار اخضرش. ناصرخسرو. || کبود. نیلگون. آبی: چرخ اخضر. گنبد اخضر: بنده را چون دید مدحی بس بلند از شرف بر گنبد اخضر کشید.مسعودسعد. چون دریای اخضر اللََّه اکبر زدند و در سر کفار افتادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || سبزه. (مؤید الفضلاء). || سیاه. (از اضداد است). - فرس اخضر؛ اسب تیره رنگ. دیزه. (السامی). اسب دیزه. چاروای دیزه. || آدمیی گندم گون. ج، خُضر. || آب صافی . (مهذب الاسماء). || نوعی از انواع لعل. (الجماهر بیرونی ص ۸۶). || اخضر اَطْحَل؛ سبزی زردفام. (مهذب الاسماء). || اخضر اورق؛ اسبی خاکستری گون. (مهذب الاسماء). || اخضرُ ناضِر؛ سبزی سبز. (مهذب الاسماء). نیک سبز.[ اَ ضَ ] (اِخ) (بحر... یا خلیج...) از شعب پنجگانهٔ بحرالهند. رجوع به حبط ج ۲ ص ۴۰۹ و ۴۱۳ شود. دریای اخضر که اقیانوس مشرقی گفتیم و حد او آنک معلومست از آخر عمارت جنوب تا بخط استوا و جزیرهٔ واق واق و شهرهای واق واق و ناحیت چینستان و کرانهٔ شهرهای تغزغز و خرخیز است و مر این دریا را هیچ خلیج معروف نیست. (حدود العالم). و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۴۷۰، ۴۷۲، ۴۷۴ و ۴۷۹ شود. || جغرافیون عرب این نام را اکثر بمحیط کبیر و گاه بدریای سفید (مدیترانه) داده اند. (قاموس الاعلام ترکی). - دریای اخضر؛ مجازاً آسمان : دریای اخضر فلک و کشتی هلال هستند غرق نعمت حاجی قوام ما.حافظ. - || یکی از شعب خمسهٔ بحرالهند.[ اَ ضَ ] (اِخ) منزلی است قرب تبوک، بین آن و وادی القری، پیامبر (ص) آنگاه که به تبوک میرفت نزول فرمود و بدانجا مسجدی بوده است مصلی نبی (ص). (معجم البلدان). || اَخضر تُربة؛ وادیست که در آن سیلهائی که از سراة فرودآیند جمع شود. (معجم البلدان). || و گویند آبگیریست که طول آن سه و عرض وی یکروزه راه است. || و گویند اخضر و اخضرین موضعی است بالجزیره نمربن قاسط را. || و مواضع بسیار عربیه و عجمیه بنام اخضر خوانده شده است. (معجم البلدان). || بستانی گوید: اخضر، هوارسی است به اقصی مغرب افریقیه واقع در ۱۴ درجه و ۴۴ دقیقهٔ عرض شمالی و آنرا فرناند پرتقالی بسال ۸۴۹ هـ . ق. کشف کرد و در مسافت ۵۰۰ هزارگزی مغرب آن، بین ۱۳ درجه و ۱۷ دقیقه عرض شمالی و ۲۴ درجه و ۲۷ دقیقهٔ طول غربی موقع جزائر رأس الاخضر و جزیرةالملح و جز آنهاست و سکنهٔ این جزیره ۸۰۰۰۰ تن و آن مختص پرتقالیانست و کادا بسال ۸۶۱ هـ . ق. آنرا کشف کرده است. (ضمیمهٔ معجم البلدان). || کوهی است بطائف. (منتهی الارب). || در الجزایر در ایالت وهران نام کوهی و نام ولایتی است و در نزدیکی بن غازی نیز نام کوهی است. (قاموس الاعلام ترکی).[ اَ ضَ ] (اِخ) ابن سحیط ابوحمزه. تابعی است.
کلمات همقافیه با «اخضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر