معنی اخری
8 بازدید
[ اُ را ] (ع ص، اِ) تأنیث آخَر. نقیض اولی. دگر. دیگر. پسین. دومین. ج، اُخریات، اُخَر. || آن جهان. آن سرای. عقبی. آخرت (مقابل دنیا). - اخری القوم؛ کسی که در آخر قوم باشد.[ اِ ری ی / اِ خُ ری ی / اُ ری ی ] (ع ق، اِ) سپس.[ اَ خُ ری ی ] (ص نسبی) هذه النسبة الی اخروهی قصة (ظ: قصبة) دهستان بین جرجان و بلاد حراسان (ظ: خراسان) هکذا ذکره ابوبکر الخطیب الحافظ فی کتاب المونیف (؟) و اطنابی قراة بخط ابی عبداللََّه محدبن عبدالواحد الدما والحافظ الاصبهان ان اخر قریة بدهستان و هو دخل تلک البلاد و عرف المواضع فحصل من القولین ان اخر اسم قصبه (قصبة) دهستان او قربة (قریة؟) بها. (انساب سمعانی ص ۱۴). و عبارت غلط و مضطرب است.
کلمات همقافیه با «اخری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر