معنی اخرب
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) شکافته گوش. کفته گوش. سوراخ کرده گوش. || که بدنبال چشم نگرد. || ویران. (غیاث اللغات). || (اصطلاح عروض) وزن بحری که در آن خرب واقع شود و خرب بالفتح به اصطلاح عروض، انداختن میم و نون مفاعیلن است تا فاعیل بماند مفعول بضم لام که لفظ مستعمل است بجای آن بنهند چون اول و آخر رکن را انداختند خرابی تمام در آن راه یافت لهذا اخرب نام کردند. (غیاث اللغات). الاخرب من اجزاءالعروض ماکان اخرم مکفوفاً مثل مفاعیل یحول الی مفعول. (منتهی الارب). و رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم تألیف شمس قیس چ طهران ص ۴۴ و ۸۶ و رجوع به مضارع شود. || (اِمص) گشادگی شکاف گوش.[ اَ رَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خراب. - امثال: اخرب من جوف حمار؛ اخلی من جوف حمار. (مجمع الامثال میدانی در اخلی...).[ اَ رَ/ رُ ] (اِخ) موضعی در زمین بنی عامربن صعصعة و وقعهٔ بنی نَهد و بنی عامر آنجا بوده است. امرؤالقیس راست: خرجنا نُریغُ الوَحشَ بین ثُعالة و بین رُحَیات الی فجّ أخْرُبِ اذا ما رَکبنا قال وِلدَانُ اهلنا تعالوا الی أن یأتِنا الصیدُ نَحطبِ. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اخرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر