معنی اختیار فرمودن
6 بازدید
[ اِ فَ دَ ] (مص مرکب) اختیار کردن. برگزیدن. ترجیح دادن. رجحان نهادن : سموم وحشت غربت، بدان تنعم و ناز که داشتم بوطن، اختیار فرمودم. ظهیر فاریابی.
کلمات همقافیه با «اختیار فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر