معنی اختیار افتادن
5 بازدید
[ اِ اُ دَ ] (مص مرکب) انتخاب کردن کسی یا چیزی. مشمول انتخاب کسی شدن : آنگاه بازنمود که اختیار ما بر تو افتد. (تاریخ بیهقی). بوالفتح رازی را بخواند و خالی کرد و گفت در باب تو امروز سخن رفته است و در شغل عرض اختیار سلطان بر تو افتاده است... (تاریخ بیهقی). از چندان مرد فحول... اختیار امیر بر وی افتاد... پس از آن... اختیارش بر علی بن عیسی بن ماهان افتاد. (تاریخ بیهقی). تا اختیار او بر یکی افتاد که از ایشان بهنر و خرد مستثنی بود. (کلیله و دمنه). سیه گوش را گفتند ترا ملازمت صحبت شیر بچه وجه اختیار افتاد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «اختیار افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر