معنی اختیارکرده
6 بازدید
[ اِ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مختار. برگزیده. منتخب : ای اختیارکردهٔ سلطان روزگار لابل که اختیار خداوند ذوالمنن.فرخی. قضاة و صاحب بریدان که اخبار انهاء میکنند اختیارکردهٔ حضرت ما باشند. (تاریخ بیهقی). ایشانرا میباید آزمود تا تنی چند از ایشان اختیار کرده آید. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «اختیارکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر