معنی اختمار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) خمیر شدن. || خمیر کردن. || برآمدن آرد سرشته. || معجر پوشیدن. معجر برافکندن. خِمار بر سر افکندن. خِمار پوشیدن زن. سرپوش افکندن. (زوزنی). مقنعه بر سر افکندن. || رسیده شدن می و جوش زدن آن. (منتهی الارب). || بگردیدن بوی خمر. (تاج المصادر بیهقی).[ اِ تِ ] (اِخ) جزیره و قلعه ای باشد در ولایت ارزروم، در ساحل جنوبی دریاچهٔ وان، و در نزدیکی آن دیری است که در سنهٔ ۳۳ هـ . ق. بنا شده و از سنهٔ ۱۱۱۳ م. مرکز یکی از بطریرک نشینهای چهارگانهٔ ارامنه است. رجوع به قاموس الاعلام و منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «اختمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر