معنی اختطاط
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) اِخطاط. نشانِ بنا برکشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). طرح ریزی کردن. خط برکشیدن گرد زمین و حَدّ پیدا کردن برای بناء و جز آن: انه الّذی اختط اساس الجامع بالقاهرة مما یلی باب الفتوح. (ابن خلکان). || سر ریش بدمیدن. (تاج المصادر بیهقی). عذار برآوردن. (منتهی الارب). موی ریش برآورده شدن. || خطدار گشتن روی کسی. || از آن خود گردانیدن خِطه را و نشان کردن بر آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اختطاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر