معنی اخترگو
5 بازدید
[ اَ تَ ] (نف مرکب) اخترگوی. منجم. منجم احکامی. منجم حشوی. کاهن. (زوزنی) (محمودبن عمر ربنجنی). عرّاف. (محمودبن عمر ربنجنی). فال گوی : اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست کور اخترگوی و محرومی ز راست.مولوی. - اخترگوی شدن؛ کهانت.
کلمات همقافیه با «اخترگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر