معنی اخترشناس

معنی اخترشناس

5 بازدید
[ اَ تَ شِ ] (نف مرکب) ستاره شمر. اخترشمر. منجم. (مؤید الفضلاء). نجوم دان. (برهان قاطع): ز اخترشناسان بپرسید شاه [ خسرو پرویز ] که هرکس که کرد اندر اختر نگاه چه دید او و فرجام این کار چیست؟ ز رنج اختر این جهاندار چیست. فردوسی. ... ز اخترشناسان روشن روان بیاورد چندی بدرگاه خویش همی بازجست اختر و راه خویش. فردوسی. پس از اختر گردگردان سپهر که اخترشناسان نمودند چهر.فردوسی. جز آنکو بفرماید اخترشناس چه گوید سخن وز که جوید سپاس. فردوسی. ز هر کشوری گرد کن مهتران از اخترشناسان و افسونگران.فردوسی. همی خون دام و دد و مرد و زن بریزد کند در یکی آبزن مگر کو سر و تن بشوید بخون شود فال اخترشناسان نگون.فردوسی. چو بشنید افراسیاب این سخن بیاد آمدش گفته های کهن که بشنیده بود از لب بخردان ز اخترشناسان و از موبدان.فردوسی. ددیگر که از پیرسر موبدان ز اخترشناسان و از بخردان ز اختر بد و نیک بشنوده بود جهان را چپ و راست پیموده بود.فردوسی. از اخترشناسان بسی پیش خواند وزآن کودک مرده چندی براند ستاره شمر زان غمی گشت سخت بپوشید بر خسرو نیکبخت به اخترشناسان بجوشید و گفت که گر هیچ ماند سخن در نهفت.فردوسی. وزآن پس چنان بد که شاه اردوان ز اخترشناسان روشن روان.فردوسی. چو بشنید گفتار اخترشناس بخندید و پذرفت از ایشان سپاس. فردوسی. ز گفتار اخترشناسان نشان بد آید بتوران و بر سرکشان.فردوسی. که از گفت اخترشناسان شنید همی کرد بر خویشتن ناپدید.فردوسی. بدو هرکسی گفت اخترشناس بنزد تو آید پذیرد سپاس.فردوسی. بخوانیم بیداردل موبدان ز اخترشناسان و از بخردان.فردوسی. چنین گفت با نامور موبدان به اخترشناسان و هم بخردان.فردوسی. ز هر کشوری گرد کن بخردان ز اخترشناسان و از موبدان.فردوسی. ز اخترشناسان و از موبدان جهاندیده و نامور بخردان.فردوسی. از اخترشناسان هر کشوری بجائی که بد نامور مهتری.فردوسی. بسه روز تا شب گذشته سه پاس کنیزک نپرداخت ز اخترشناس.فردوسی. پزشکان و اخترشناسان همه تو گفتی بهندوستان شد رمه.فردوسی. همان نیز گفتار اخترشناس که ما را همی از تو داری هراس. فردوسی. چنین گفت کز شب گذشته سه پاس بیابید گفتار اخترشناس.فردوسی. چو شب کودک آمد گذشته سه پاس بیامد بر کودک اخترشناس.فردوسی. چو بشنید دستور دانا سخن بفرمود تا زیجهای کهن ببردند مردان اخترشناس سخن راند با نامداران سه پاس.فردوسی. که ایدون شنیدستم از موبدان ز اخترشناسان و از بخردان.فردوسی. به اخترشناسان بفرمود شاه که تا کرد هریک به اختر نگاه. فردوسی. سماع ناهید آخر ز مردمان که شنید که خواند او را اخترشناس خنیاگر. مسعودسعد. در کتاب طالع ما دیده بود اخترشناس از سر زلفت بسی تشویش در دور قمر. کمال اسماعیل. || رمال. (شعوری). فال گیر.

کلمات هم‌قافیه با «اخترشناس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید