معنی واژه احیان
3 بازدید
[ اَحْ ] (ع اِ) جِ حین. وقتها. زمانها: کنون معشوق و می باید نوای چنگ و نی باید سرود و رود کی باید جز این وقت و جز این احیان. لامعی. ج، احایین.[ اِحْ ] (ع مص) مقیم گردیدن. هنگامی بجای ایستادن. (تاج المصادر بیهقی). || اِحیان اِبل؛ خداوند وقت دوشیدن شتر ماده گردیدن، یا خداوند وقت آگاه گردانیدن برای دوشیده گردیدن آنان. || رسیدن بوقت آنچه میخواهند کردن: اَحین القوم؛ حان لهم ما حاولوه. || هلاک کردن: احانه اللََّه.