معنی احک
5 بازدید
[ اَ حَ ک ک ] (ع ص) سُم خراشیده. || کعب سوده. || آنکه زانوهای خود بر هم فروکوبد در رفتار. || مرد بی دندان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «احک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حک» برای سرودن شعر