معنی احونصال
6 بازدید
[ اِ وِ ] (ع مص) خم کردن گردن و برآوردن چینه دان. (منتهی الارب). صاحب تاج العروس گوید: احونصل الطائر؛ اذا ثنی عنقه و أخرج حوصلته. هکذا هو نصّ العین و تبعه من بعده قال الصاغانی و قد ردّه بعض الحذاق من اهل التصریف.
کلمات همقافیه با «احونصال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر