معنی احولال
11 بازدید
[ اِ وِ ] (ع مص) احولال عین؛ حولاء گردیدن چشم. (منتهی الارب). احول شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). چپ، کژ، لوچ، کاج، احول، دوبین شدن.
کلمات همقافیه با «احولال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر